سيد محمد كمره اى
187
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
من شيربرنج برده و آمدم . بعد عصر يك و نيم به غروب بيرون آمده ، معتمد الاشراف روضهخوان را توى خيابان ديده ، نيم ساعتى مرا معطل نمود از خدمات سابقه و دچار مهالك شدن خودش در اوايل مشروطه و الحال تمام افراد او را به اصرار نمىگذارند كنار برود ، شرح مبسوطى بيان كرد كه من خداحافظى كرده به مطبعه آمدم ، ديدم احمد مشغول تصحيح ورقه برات است . چون مقارن غروب بود ، اجزاء متعهد شدند كه فردا قبل از ظهر تمام كرده برسانند ؛ اما باز باور نمىكنم . حلقه لژ بيدارى بعد بيرون آمده از راه خيابان درب اندرون ناظم الرعايا محمود خان را ديده صحبت رساله صلاح امروزه و آمدن جمعى [ به ] منزل او براى حوزه اتحاد اسلامى و غيره و عنوان [ كردن ] رساله صلاح را به آنها ؛ بعضى تمجيد و بعضى تنقيد ، و صحبت معاون همايون كفيل ماليه بروجرد و تفصيل بدنام شدن او و تلگرافى هم كه امروز به او كرده بود . تا نزديك خانه اعظام السلطان . بعد من رفتم به منزل ارباب [ كيخسرو شاهرخ ] . ذكاء و وقار و ميرزا عباسقلى خان ، مسيو ، حاج سيد نصر الله ، زنجانى ، حميد خان ، عز الملك ، رياضى ، ابو الفتح خان بودند . صحبت اينكه وزير چند نفر طفلى را كه قرار بود نگاه دارد جواب كرده . بعضى گفتند چون دبير الملك تعهد كرده بود روزى دو من نان براى آنها بفرستد و نفرستاده بود او هم ناچار اطفال را جواب داد . احوال تقىزاده در برلن بعد زنجانى اظهار داشت كه آقاى تقىزاده براى من پاكتى نوشته به توسط حميد خان فرستاده . حميد خان را خواستم ، گفت زنجانى وقت رفتن من به روسيه كاغذى به آقا نوشته بود . آقا هم از برلن جوابش را نوشته و من از روسيه رفتم به استكهلم و از آنجا به برلن ، خدمت آقا رسيدم و از كتابهاى آقا هم همراه آوردهام و آقا آنجا خوب كار مىكند و نواب هم به افكار آقا كار مىكند و آذوقه در برلن خيلى فراوان ، مثل اينكه جنگ نباشد و آلمان به واسطه كارهاى آقا با روسيه در عقد صلح قرار داده كه به ضمانت پنج دولت آلمان ، اطريش ،